سه شنبه دهم اردیبهشت 1387
و خليج هميشگي فارس . . .
امروز مطلب زیبا و تاثیر گذاری از محمد درویش در تارنمایش بمناسبت روز خليج فارس خواندم. با كسب اجازه از ايشان جهت درج قسمتي اندك از نوشته او، به درج فرازناي كلام او براي جلاي وبلاگ فرزند ايران بسنده كرده و شما را به خواندن مطلب اصلي در تارنماي مهاربيابانزايي دعوت ميكنم.
![]()
يادمان باشد، روز ملّي خليج فارس فرا ميرسد، امّا بلنداي اين روز را نبايد محدود به بامدادان تا شامگاهان دهم ارديبهشت كرد؛ بلنداي اين روز، همپاي حيات 5 هزارسالهي تمدّن يك ملّت و ديرينگي تاريخ است. بلنداي اين روز، حرمتي برابر با خون تمام شهيدان و اشك تمام مادران و شيون تمام كودكاني دارد كه براي ماندگاري اين بوم و بر مقدس از شيرينترين و عزيزترين بخش زندگيشان گذشتند و رنج آوارگي و غم فراغ بهترين كسانشان را با خويش حمل كردند.
خليج فارس ميتواند و بايد كه نشانهي اقتدار و شوكت و اميد ايران و ايراني باشد و بماند.
پس در آيينهاي گراميداشتش، نه فقط براي نام زيباي ايرانياش كه براي حفظ توان بومشناختي و حيات زيستمندانش هم پيمان شويم.
به اميد آبادي گوشه گوشهي ايران پاك و عزيز و سربلندي و سرافرازي فرزندان برومندش در جاي جاي اين كرهي خاكي . . .
فرزند ايران
منبع: تارنماي مهاربيابانزايي
پنجشنبه یکم فروردین 1387
لگوی نوروزی گوگل شبیه بالاترین و تبریک سال نو به همه دوستان!
چندساعی تا تحویل سال نو نمانده که خواستم آخرین نگاه ها رو به این دنیای شلوغ، زیبا و پرهیاهوی اینترنت بیندازم و به رسم ادب تبریکی به دوستان عرض کنم.
۲ لگو و یک متن نظرم رو به خودش جلب کرد.
ببینید....
ادامه مطلب
دوشنبه نوزدهم آذر 1386
زندگي کوه نشینی که تمام شده و هنوز ادامه دارد!
واقعاً جاي بسي تأمل دارد. در سفر اخيري كه به كشور فرانسه داشتم، منطقهاي در جنوب فرانسه بنام بالازوك را براي نمونه برداري انتخاب كرديم. در آنجا آثار كوهنشيناني را ديدم كه ۳۰۰ سال پيش آنجا را ترك كرده بودند....!!!!!
ولي در ايران خودمان، در بازديدي كه از منطقه كندوان تبريز داشتم. همچنان كوهنشينان را ميتوان ديد! چرا........؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!
شما هم ببينيد.....
ادامه مطلب
یکشنبه یازدهم آذر 1386
فاجعه فرهنگی و تجاوز به میراث فرهنگی در شوش
کجایید حامیان میراث کهن، تیشه را برداشته اند و بر قلب تاریخ ایران میکوبند
یکشنبه چهارم آذر 1386
برای پیوستن به "مطلب پيام يك اسكناس فرسودهي ۲۰۰ توماني!" و او در همین نزدیکی است...
دوست عزيزم محمد درويش از من حقير هم خواست تا از لحظهاي بنويسم كه احساس كردهام او در كنار ماست. البته نوشتن از جنگ شايد براي بعضيها خوشايند نباشد و منجر به خط كشيدن روي وبلاگ فرزند ايران گردد ولي من مينويسم....
بعد از عمليات والفجر 8 بود كه من هم جز نيروهاي بودم كه در اون منطقه عملياتي حضور داشتند. 25 روز از تصرف فاو ميگذشت و منطقه عملیاتی به يك ثبات نسبي رسيده بود. ولي بعضي روزها برنامه آتش بازي و زد و خورد هم براه بود.
اين را هم بگویم كه من در آن موقع آرپيجيزن بودم. يك شب وقتي كه من بايد پست رو تحويل ميگرفتمَ بچههای اطلاعات و عملیات برنامه شناسايي از وضعيت خط عراقيها داشتند. من هم از همه جا بيخبر با دوست همپستيام و مسؤل گروه اومديم تا دم سنگر محل پست. مسول گروه گفت: اينجا جاي پست امشب شماست. بچهها رفتهاند شناسايي و از نخلستان برميگردند، مواظب باشيد.
من هم سريع پريدم تو سنگر، بعداز من هم دوستم اومد.
همين كه نشستيم و دور و برمون رو نگاه كرديم.
ديدم كه سنگر از گلولههاي آرپيجي و نارنجكهاي ضد نفر پر شده و جاي سوزن انداختن نيست.
من و دوستم به هم نگاهي انداختيم...!!!
من سريع به مسول گروهمون تا نرفته بود، گفتم: اي بابا امشب قرار كه مارو بفرستي رو هوا كه پست ما روگذاشتي تو اين سنگر پر از نارنجك و آرپيجي؟؟!!
مسول گروه گفت: نه بابا جون خيالتون راحت اين طرف اصلاً ديد نداره و خبري هم نيست.
من نگاهي به طرف خط عراقيها انداختم و گفتم: آره بابا جون، امشب فاتحه ....
حرف من هنوزتمام نشده بود كه صداي زوزه كشان يك خمپاره كه انگار داشت تو سرم ميخورد من و دوستم را به كف سنگر يا همان جعبههاي مهمات جسبوند.
چند لحظه بعد همه جا ساكت شد...
صداي مسول گروه بلند شد. بچهها شما خوبيد؟؟؟
من آروم بلند شدم و دنبال خمپاره و محل اثابتش ميگشتم. با كمال تعجب ديدم كه خمپاره دقيقا بين گوني لبهي سنگر و خاك نرم خاكريز فرو رفته و هنوز هم دود ميكند. ولي خبري از انفجار نشد كه نشد.!! و بخير گذشت..
و من همانجا فهميدم كه او در همين نزديكيهاست. و بقول مادر بزرگ مرحومم كه هميشه ميخواند:
گر نگهدار من آنست كه من ميدانم شيشه را در بغل سنگ نگه ميدارم
فرزند ايران
من هم از دوستان فرهيختهي وبلاگم براي شركت در اين شور وبلاگي دعوت ميكنم.
آقاي فرداد دولتشاهي آقاي رضا شيرازي آقاي پيام احتسابيان
آقاي حميد لواساني خانم الهه موسوي خانم ژاله ف
كساني كه تاكنون به دعوت من پاسخ دادهاند:
آيا «او» در همين نزديكي است؟! همنهاد
آيا او در همين نزديكي است ؟ پیدا پنهان
یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386
وقعا متأسفم (كرزاي: خودكار افغاني بخريد، ايراني نخريد)
عليرغم ميل باطنيام، نتوانستم چشم بر اين خبر ببندم. اين همان برادر كرزاي است كه اينگونه سخن ميراند. بخوانيد....
برخلاف تبليغات رسانههاي غربي و تصور افكار عمومي داخل ايران، شرايط رفاهي و عمراني و پيشرفت افغانستان، هفت سال پس از حاكميت آمريكا بر اين كشور، چندان تفاوتي با بيست ـ سي سال گذشته نداشته است؛ به گونهاي كه خیابانهای كابل، پايتخت اين كشور، همچنان پر از گاري، دیوارها پر از جاي تير و حومه آن مشحون از بيغولهنشيني است و يافتن آسفالت سالم در اين شهر نيز بسيار مشكل است.
برخلاف تبليغات رسانههاي غربي و تصور افكار عمومي داخل ايران، شرايط رفاهي و عمراني و پيشرفت افغانستان، هفت سال پس از حاكميت آمريكا بر اين كشور، چندان تفاوتي با بيست ـ سي سال گذشته نداشته است؛ به گونهاي كه خیابانهای كابل، پايتخت اين كشور، همچنان پر از گاري، دیوارها پر از جاي تير و حومه آن مشحون از بيغولهنشيني است و يافتن آسفالت سالم در اين شهر نيز بسيار مشكل است و قطع چندين ساعته
و هر روزه برق، مسئلهاي كامل عادي است.
حامد كرزاي، رئيسجمهور افغانستان، هفته گذشته در يك جلسه سخنراني رسمي كابل، بر پيشرفت و توسعه افغانستان در سالهاي اخير تأكيد كرد.
كرزاي براي نمونه به سفر خارجي چندي پيش خود اشاره كرد و گفت: خوشبختانه با وجود آن كه شب بود، هواپيماي ما به سلامت به زمين نشست. پيش از فرود، من از آسمان نقاط زياد نوراني ديدم، از خلبان پرسيدم، اينجا كجاست؟ گفت: وارد افغانستان شديم و من از اين بسيار خشنود شدم كه ورودي افغانستان اينقدر نقطه روشن دارد كه نشان دهنده كار شدن در برق روستاهاست.
رئيسجمهور افغانستان در بخش ديگري از اظهاراتش با اشاره به رشد صنعت افغانستان، خودكاري از جيب خود درآورد و گفت: اين خودكار ساخت افغانستان است، من با آن نوشتهام، خوب هم مينويسد، شما هم حتما خودكار افغاني بخريد.
وي سپس يك قطعه كابل و يك كيسه كليد و پريز را به حاضران نشان داد و گفت: اين كليد و پريزها هم ساخت افغانستان است؛ مارك آن «نگين» است و كار هم ميكند. شما هم حتما جنس افغاني بخريد؛ ايراني و تركيهاي نخريد، حتي اگر مغازهاي كليد افغاني نداشت، به مغازه بعدي برويد و افغاني بخريد.
وي در پايان به زبان فارسي و لهجه شيرين افغاني گفت: افغانستان مال شماست،در اين كشور دموكراسي حاكم است و من با كمال احترام، با كمال تواضع، با كمال بيچارگي از شما درخواست ميكنم در پيشرفت كشور مشاركت كنيد.
جالب آنكه در چند نوبت، حاضران در جلسه برخاسته و به نقد سخنان كرزاي پرداختند و رئيسجمهور افغانستان هم از اين اظهارات استقبال كرد. حتي يكي از حاضران گفت: سخنان شما بسيار مفيد و درست است، اما برخي از وزراي شما فاسدند.
با وجود اين، مطبوعات افغانستان از آزادي مناسبي برخوردارند و علاوه بر يك شبكه تلويزيوني دولتي، هشت شبكه تلويزيوني خصوصي در اين كشور فعاليت ميكند.
منبع: تابناك




